روزنامه ابتکار: در شرايطي که قدرت سينما در جهان به حدي رسيده که آينده را قبل از وقوعِ آن براي مردم جهان به تصوير ميکشد و روياهاي کودکان امروز را تحقق بخشيده و تخيل آنان را شکل ميدهد، در شرايطي که درآمد سالانه آمريکا از سينمايش تقريبا دو برابر درآمد سالانه نفتي ايران است و در شرايطي که مهمترين ابزار انتقال فرهنگ، در دنياي امروز سينماست، در سينماي ايران اينروزها شاهد اظهارنظراتي تند و تخريبي از طرف افراد مختلف در حوزههاي گوناگون هستيم که يا به آن بعنوان ابزاري سياسي مينگرند و يا با اظهارات آتشين خود لگدي محکم بر پيکر اين کودک سرراهي وارد ميکنند. کودکي که هنوز نميداند متولياش کيست؟ حرف کدام يک از پدران و مادرانِ بيشمارش را بايد گوش کند؟ و بالاخره دايههاي مهربانتر از مادرش را راضي کند يا تسليم رفقايي شود که دوستي خاله خرسيشان سالهاست ثابت شده است؟ مدعياني از چپ و راست که انگار هيچوقت اين سينما را براي خود سينما نخواستهاند. گروهي مدام اين سينما را ضدِ ارزش و ضدِ انقلاب ميخوانند و براي گروهي ديگر، حمايت از اين سينما بدل به ابزاري حزبي و سياسي شده است.
اساسيترين مشکل تمام اين سالهاي سينماي ايران
«کافه سينما» در اينباره مينويسد: نداشتن قانون و يک متولي مشخص بوده، مرجعي که سياستگذاري کلان را انجام داده و پس از آن سينما را به اهالي سينما و وزارت ارشاد واگذار کند. هنوز که هنوز است هر وزارتخانه، نهاد و کميسيوني با بهانه اينکه مسئوليت ما نظارت بر (يا همراهي با) سينماست، سليقه خود را بر سينما تحميل کرده و در شرايطي که امسال سيامين جشنواره فيلم فجر را در پيش داريم، هنوز نميدانيم «ابتذال» يعني چه؟ فيلم ضد نظام چه مشخصاتي دارد؟ پارامترهاي فيلمي که دغدغه مردمش را دارد، چيست؟ «سياهنمايي» چه معنايي دارد؟ خط قرمزها کدامند؟ چرا مدام تغيير ميکنند؟ براي مثال چرا «به رنگ ارغوان» که از طرف تعدادي از مقامات کشور به عنوان فيلمي خوب و تاثيرگزار معرفي ميشود، از طرف افراد ديگري متهم به هجمه وارد کردن به نظام ميشود و مهمتر از آن چرا اين اختلاف نظرات (که به خودي خود چيز بدي نيست) سرنوشت يک فيلم را رقم ميزند؟ اصلا چرا هر فرد به خود اين اجازه را ميدهد که درباره سينما اظهارنظر کرده و براي آن تعيينِ تکليف کند؟ اين را بگذاريد کنار ديگراني که از سينما بعنوان ابزاري براي ادامه حيات جريانهاي غيرسينمايي بهره ميبرند. سياسي بودن و دولتي بودن سينماي ايران اين روزها از مرحله توليد گذشته و به مرحله عرضه و گيشه و نقد فيلم هم رسيده است. در اين فضا، کمتر فيلمسازي در امان است، يکي بايد اثبات کند که فيلمش مروج همجنس بازي نيست! ديگري متهم ميشود چرا قندِ غرب در دلش آب شده! يا... گويي هيچ کدام از اين اظهارات ماليات که ندارد هيچ! بلکه شامل دريافت يارانه ويژه نيز ميشود، چون در شرايطي که تاثير استراتژيک سينما روز به روز بيشتر عيان ميشود، همچنان شاهد چنين اظهار نظراتي از افرادي از جناحها و گروههاي مختلف هستيم که فرهنگسازي و صدور فرهنگ ايراني به بيرون مرزها، يک سره لغلغه دهانشان است.
در اينکه سينماي ايران با ضعف جدي در فيلمنامه و کارگرداني و نگاه و بخشهاي فني مواجه است، شکي نيست. در اينکه تعداد فيلمهاي نازل، تعداد قابل توجهي است، کمتر کسي منکر است، اما ادبيات و تحرکاتي از جنس آنچه اشاره شد بيشتر از آنکه جنبه اصلاح و تغيير داشته باشد، ماهيت سينما را هدف قرار داده و کليت آن را زير سوال ميبرد، بسياري از فيلمسازهاي مهم سينماي ايران هنوز خودي به حساب نميآيند يا مسير خوديکردنشان براي خود سينما نيست، اما اين سينمايي است که بايد فردها و قهرمانهاي خودش را داشته باشد و افراد و قهرمانهاي مردم خودش را بسازد.
نقل است «روزي اميري وارد روستايي شد، شب هنگام خروسي مشغول خواندن شد، امير از خواب برخاست و دستور داد تمامي خروسان آنجا را بکشند و کشتند. امير چون خواست دوباره سر به بالين بگذارد، خدمتکار را دستور داد «خروس خوان مرا بيدار کن!» خدمتکار پاسخ داد:«به دستور شما همه خروس ها کشته شدند، پس به بانگ کدام خروس بيدارتان کنم.»
اساسيترين مشکل تمام اين سالهاي سينماي ايران
«کافه سينما» در اينباره مينويسد: نداشتن قانون و يک متولي مشخص بوده، مرجعي که سياستگذاري کلان را انجام داده و پس از آن سينما را به اهالي سينما و وزارت ارشاد واگذار کند. هنوز که هنوز است هر وزارتخانه، نهاد و کميسيوني با بهانه اينکه مسئوليت ما نظارت بر (يا همراهي با) سينماست، سليقه خود را بر سينما تحميل کرده و در شرايطي که امسال سيامين جشنواره فيلم فجر را در پيش داريم، هنوز نميدانيم «ابتذال» يعني چه؟ فيلم ضد نظام چه مشخصاتي دارد؟ پارامترهاي فيلمي که دغدغه مردمش را دارد، چيست؟ «سياهنمايي» چه معنايي دارد؟ خط قرمزها کدامند؟ چرا مدام تغيير ميکنند؟ براي مثال چرا «به رنگ ارغوان» که از طرف تعدادي از مقامات کشور به عنوان فيلمي خوب و تاثيرگزار معرفي ميشود، از طرف افراد ديگري متهم به هجمه وارد کردن به نظام ميشود و مهمتر از آن چرا اين اختلاف نظرات (که به خودي خود چيز بدي نيست) سرنوشت يک فيلم را رقم ميزند؟ اصلا چرا هر فرد به خود اين اجازه را ميدهد که درباره سينما اظهارنظر کرده و براي آن تعيينِ تکليف کند؟ اين را بگذاريد کنار ديگراني که از سينما بعنوان ابزاري براي ادامه حيات جريانهاي غيرسينمايي بهره ميبرند. سياسي بودن و دولتي بودن سينماي ايران اين روزها از مرحله توليد گذشته و به مرحله عرضه و گيشه و نقد فيلم هم رسيده است. در اين فضا، کمتر فيلمسازي در امان است، يکي بايد اثبات کند که فيلمش مروج همجنس بازي نيست! ديگري متهم ميشود چرا قندِ غرب در دلش آب شده! يا... گويي هيچ کدام از اين اظهارات ماليات که ندارد هيچ! بلکه شامل دريافت يارانه ويژه نيز ميشود، چون در شرايطي که تاثير استراتژيک سينما روز به روز بيشتر عيان ميشود، همچنان شاهد چنين اظهار نظراتي از افرادي از جناحها و گروههاي مختلف هستيم که فرهنگسازي و صدور فرهنگ ايراني به بيرون مرزها، يک سره لغلغه دهانشان است.
در اينکه سينماي ايران با ضعف جدي در فيلمنامه و کارگرداني و نگاه و بخشهاي فني مواجه است، شکي نيست. در اينکه تعداد فيلمهاي نازل، تعداد قابل توجهي است، کمتر کسي منکر است، اما ادبيات و تحرکاتي از جنس آنچه اشاره شد بيشتر از آنکه جنبه اصلاح و تغيير داشته باشد، ماهيت سينما را هدف قرار داده و کليت آن را زير سوال ميبرد، بسياري از فيلمسازهاي مهم سينماي ايران هنوز خودي به حساب نميآيند يا مسير خوديکردنشان براي خود سينما نيست، اما اين سينمايي است که بايد فردها و قهرمانهاي خودش را داشته باشد و افراد و قهرمانهاي مردم خودش را بسازد.
نقل است «روزي اميري وارد روستايي شد، شب هنگام خروسي مشغول خواندن شد، امير از خواب برخاست و دستور داد تمامي خروسان آنجا را بکشند و کشتند. امير چون خواست دوباره سر به بالين بگذارد، خدمتکار را دستور داد «خروس خوان مرا بيدار کن!» خدمتکار پاسخ داد:«به دستور شما همه خروس ها کشته شدند، پس به بانگ کدام خروس بيدارتان کنم.»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر