نسرین افضلی، دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه کنکوردیا- کانادا و فعال حقوق زنان، در یادداشتی برای مردمک به نقص قوانین ایران در مواجهه با تجاوز به زنان و خشونت جنسی علیه زنان پرداخته است.
چرا ایران جزو چند کشور صدر جدول آزار خیابانی زنان در جهان است، اما دوازده هزار زن از پلیس تذکر گرفته و تعهد اخلاقی دادهاند؟ چرا تجاوزهای گروهی و انفرادی به طور نگران کنندهای در حال افزایش است، اما تفکیک جنسیتی در راس وظایف سازمان هاست؟چرا آمار قاچاق زنان ایرانی که اغلب وادار به روسپیگری میشوند موجب نگرانی سازمانهای حقوق بشری شده است اما مجلس فوریت خودکفایی در زمینه تولید چادر مشکی را تصویب میکند؟
چرا بازداشتگاهها و دادگاهها پر از زنان و مردانی است که به میل خود با هم ارتباط داشتهاند ولی متجاوزان جنسی کمتر به دام میافتند و مجازات میشوند؟ چرا گشت «مبارزه با مزاحمان نوامیس» سه روز و نیم فعالیت کرد ولی گشت ارشاد شش سال و نیم است که از نفس نیفتاده؟
چرا دکتر مددی، رئیس کمیته انضباطی دانشگاه زنجان، اندکی از محل کارش جا به جا شد ولی دانشجوهایی که فیلم سواستفاده جنسی او را منتشر کردند مجازات شدند؟ چرا آمار قتلهای ناموسی رشد صعودی دارند ولی اخبار مربوط به زندانیان مهریه دهها برابر اخبار قتلهای ناموسی است؟
باور جملات بالا برایتان دشوار است؟ با چند تجربه ساده شمهای از آن را با چشمان خود مشاهده کنید.
فرض کنیم شما یک زن هستید. به شماره ۱۱۰ زنگ بزنید و به پلیس بگویید همسرتان شما را کتک زده و تهدید کرده که شما را میکشد. پلیس میپرسد الان کجاست؟ شما میگویید از خانه بیرون رفته. پلیس به شما میگوید تا جرمی اتفاق نیفتاده پلیس حق مداخله ندارد و گوشی را قطع میکند (این داستان واقعی است).
باز هم فرض کنیم شما یک زن هستید. به کلانتری بروید و بگویید یک مرد به من تجاوز کرده با این مشخصات و آدرس. اول باید جواب این سوالها را بسته به مورد تجاوز بدهید: ساعت چند بود؟ آن وقت شب آنجا چه کار داشتی؟ چرا جواب تلفنش را دادی؟ چرا به خانه او رفتی؟ چه لباسی پوشیده بودی؟ و... بعد از طی این مراحل و تکمیل پرونده دادگاه تشکیل میشود. ادلهتان چیست؟ چهار شاهد مرد نیاز دارید برای اثبات تجاوز. اگر نتوانید تجاوز را اثبات کنید چون اقرار به زنا کردهاید حد زنا بر شما جاری میشود (این داستان هم واقعی است).
باز هم فرض کنید... نه! بخوانید! پدر دختری یازده ساله بود(۱) که سه مرد به او تجاوز کرده و او را کشته بودند. به دادگاه شکایت برد. از او چهار شاهد مرد خواستند. با التماس از پنج نفر خواست که مراسم سوگند را انجام دهند تا جرم متهمان به این طریق اثبات شود. از او خواستند نصف دیه مردان قاتل و متجاوز را بدهد تا آنها اعدام شوند. این داستان تلخ از ابتدا تا اعدام متجاوزان سیزده سال طول کشید. یکی از آنها مدتها پیش خودکشی کرده بود.
دختر نوجوانی بود (۲) که از هشت سالگی توسط خانوادهاش به تنفروشی مجبور شده بود. در نوجوانی به جرم فحشا به اعدام محکوم شد.
سه خواهر، سالها در شهر تهران، قربانی تجاوز پدر خود بودند ولی حتا جرات شکایت به پلیس نداشتند، به یک دلیل ساده: آنها با اینکه متولد ایران و از مادری ایرانی بودند ولی پدرشان افغانی بود، بنابراین آنها اوراق هویت ایرانی نداشتند و از پلیس بیشتر از پدرشان میترسیدند.
منبع مردمک

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر