نگاهی به فیلم سینمایی « جدایی سیمین از نادر»
مردو آناهيد
در جهان ِ امروز، رسانههای سرگرم کننده، پديدهای را، سخنی را يا انديشهای را، که برای آنها سودبخش باشد، برای مردم درخشنده میسازند يا ديدگاه ِ مردمی را آن چنان در سوی پستی و تاريکی میگردانند که پديدهای ناچيز برای آنان بلند و درخشان جلوه کند.
يکی از شيوههای چشم بندی، يا بهتر بگويم خردسوزی، اين است که سازمانی نشانهای را در ديدگاه ِ مردمان گوهربار میسازد. سپس در همايشی جهانی پديده يا کسانی را، با هياهوی بسيار، ستايش میکند و آنها را به آن نشانه سرافراز میسازد.
مردمان که خرد خود را، در اين رسانهها، باختهاند؛ پديده يا کسانی را گرانمايه و ارجمند میانگارند که به يکی از آن نشانهها پيوند داشته باشند. يعنی اين مردمان به هوش و انديشه نيازی ندارند. زيرا آنها ويژگیها و ارزشهای انسانی را، تنها با نشانههای پيشنويس شده، میپذيرند.
آنها " طوطی صفت" توتی وار در پس آينه نيستند وآنکه TV بر انديشهی آنها فرمانروا شده است. چنين کسانی را تی وی زدگان، TV زدگان، ناميدهام
هر کس که دَمی آزادانه، جدا از عقيده و ايدئولوژی، يعنی خردمندانه انديشه کند در میيابد که خشونتهای شريعت اسلام با جهان امروز سازگار نيستند. از يک سو شمار مسلمانان پيوسته رو به فزونی است. از سويی ديگر جهانداران برای پيشرفت، از آزمندی، راه سازش و بندگی را با عربهای نفت فروش برگزيدهاند. از اين روی جهانداران برآنند که خشونتهای اسلام را در پوشش دروغ پنهان کنند تا جهانيان و آزادگان به زشتیهای احکام شريعت پی نبرند و در ناآگاهی مسلمانان را بر خود بپذيرند.
جهانداران اميدوار هستند که مسلمانان، با اسلام بزک شده، از کشتار ِ نامسلمانان، در اروپا و آمريکا، پرهيز کنند.
در اين برنامهها، اسلام فروشان را، به ويژه زنان ِ مسلمانی را ستايش میکنند که آن زنان خود را در شريعت اسلام آزاد بپندارند و در بردگی سرافراز باشند. چنين اسلامفروشانی را، به نام ِ آزاديخواه، با جايزهی نوبل، قلم، خرس، روباه و آفتابهی ِ زرين نشانه گذاری میکنند.
اگر TV زدگان، اکبر گنجی، آن اسلامفروش ِ خودفروخته، را فراموش کردهاند يا اين که آن شيرين عبادی، تلخ سرشت ِ مسلمان، را به ياد ندارند، دستکم زنان مسلمانی را میشناسند که به تازگی نوبل نشان گشتهاند. زنانی که برای حکومت الله و اجرای احکام شريعت، در مصر و تونس فرياد زدهاند.
اين زنان، از آن روی، ستايش شدهاند که آنها مسلمان هستند و حقوقی را برای بشر خواهان هستند که در احکام پوسيدهی 1400 ساله، يعنی در احکام بردگی، پيشنويس شدهاند.
با اين پيشگفتار شگفتی نيست که فيلم ِ " جدايی نادر از سيمين" ستاره باران بشود. زيرا اين فيلم زشتیهای شريعت را میپوشاند و انديشهی بانوان ِ آزاديخواه را واژگون نشان میدهد.
گرچه اين فيلم ارزشی را ندارد که من درونمايه آن را بررسی کنم. از آن روی که بسياری از ايرانيان، اين فيلم را، در پيوند با همين جايزهها ارزشيابی میکنند، نياز است که به برخی از گوشههای گنگ ِ اين نمايش که آن را، آرايشگران ِ دارهای برافراشته، در ايران ساختهاند اشاره کنم.
برخوردها، در اين فيلم، بيشتر واژگون، دوپهلو، چند رنگ و دگرسو با آنچه که در حکومت ِ اسلامی هست نشان داده میشوند. افزون بر اين با زيرکی نیک و بد را در پندار ِ بيننده جابجا میسازند.
بازيگران اين فيلم کارکردی دارند که با پوشش ِ آنها همخوانی ندارد. يعنی به بينند کارکرد ِ آدمهای داستان را در پوشاک ِ آدمهای ديگری نشان میدهند. تا از اين راه، نگرش ِ بيننده را به سويی بکشانند که آرمان ِ اسلامفروشان نهاده شده است.
چنين آدمهای واژگون نما نه تنها در ايران وآنکه در هيچ جامعهای وجود ندارند. زيرا کردار ِ انسان با منش و بينش او همخوانی و با پديدههای جامعه پيوند دارد. اين کسان و ريدادهای اين فيلم، مانند حديثهای اسلامی، با پديدههای ديگر جامعه پيوندی ندارند. افزون براين، در اين نمايش، عدل الهی( يعنی بيداد ِ الله) هم بريده از احکام شريعت در کار است.
من بُن مايهی بازيگران را بدانگونه که هستند مینگارم نه آنگونه که رسانهها برای مردم تفسير کردهاند.
سيمن که پوشاک ِ بانوان ِ روشنفکر را بر تن دارد: زنی است تاريک انديش، خودخواه، رویه نگر، بدبين و ترسو. به هر روی زنی است در پوشاک ِ زيبا که کارکردی زشت دارد.
در اين داستان اشاره میشود که سيمين در شمار آنهايی است کهِ کتاب میخوانند و دوستدار ِ آواز ِ شجريان هستند. در اين سياه بازی روشن نيست که سيمين اين ويژگیهای زشت را از کتابخوانی فرا گرفته است يا از آواز شجريان.
نادر(شوهر سيمين) را با ريش ِ زيرکان ِ اسلام پناه نشان میدهند. او کارمندی است عاقل، مهربان، دورانديش، پايبند به خانواده، با گذشت، بخشند و سخنباز است. او مسلمانی است که میخواهد ايرانی هم باشد.
ترمه: دختر ِ سيمين و نادر که او دانش آموزی بسيار کوشنده است، شايد هم مانند بيشتر ِ دختران ايرانی تيزهوشترين دختر ِ کلاس باشد. با اين وجود مانند بيشتر دانش آموزان ايران، در زير فشار ِ آزمونهاست، که بايد پيوسته گفتار آموزگاران را تکرار کند تا بتواند بالاترين نمره را بگيرد.
راضيه زنی است ملبس به قبای پنگونهای مسلمان. او زنی است با ايمان، رنجبر، کوتاه خرد که برده وار در بند ِ سخنان آخوندها گرفتار است و در ژرفای نادانی به زنجيرهای بردگی خو گرفته است. خشونت و بيداد ِ حکومت ِ اسلامی، در بردباری و کردار اين زن، نرم و دلچسب مینمايد.
حجت (شوهر راضيه) پوشاک ِ سادهی مردمی دارد. او کارگری است تيزبين، گستاخ، سُست ايمان و دلير. شايد برای همين ويژگیها بوده است که او را از کارخانه کفش سازی بيرون انداختهاند و اکنون از بيکاری به کسانی بدهکار شده است. او با وجود ِ آزمونهای بسيار هنوز هم در اين پندار است که اُمت اسلام هم بايد در جامعه حقی داشته باشند.
اکنون در روند ِ داستان خواهيم ديد که آدمهای داستان به راستی کدام ويژگیهايی را دارند که يک ايرانیی مسلمان يا يک مسلمان ِ ايرانی میتواند داشته باشد.
سيمين بر آنست که از شوهر ِ عاقل و مهربانش جدا بشود و با دخترش ترمه به کشوری بيگانه برود. تنها چيزی که او را بر اين انگيزه سرکش ساخته است ويزايی است که او از آن کشور دريافت کرده است. اين زن نمیخواهد که دخترش در جامعهی اسلامی بزرگ شود. ولی او آرمان ِ درخشانی هم ندارد.
از پوشش او پيداست که او خواهان خوش پوشی و آزادی را در برگزيدن پوشاک میپندارد. در روند داستان انديشهای از او بازگو نمیشود که نشانی از آزادانديشی و آزادگی داشته باشد.
نادر دگرسو با کردار ِ بيشترين مردان ايرانی در گير پدر ِ بيمارش است که بايد از او پرستاری کند. بدانگونه مینمايد که او نمیخواهد از رفتن سيمين جلوگيری کند. دخترش ترمه هم، که يازده سال دارد، در حکومت اسلامی، که هيچ کس آزادی ندارد، او آزاد است که با پدرش بماند يا به همراه مادرش برود.
چنين ويژگیهايی، در چنين آدمهايی، در ايران کمياب و در کشورهای اسلامی ناياب هستند.
در اسلام، زنی که نفقه در يافت میکند، او بايد، در هر زمانی، از شوهرش تمکين کند، يعنی آمادگی برای همخوابگی داشته باشد. زيرا در اسلام مردان زنان را برای نکاح عقد میکنند نه برای همسری.
ديگر اين که در شريعت اسلام دختران از 9 سالگی تنها برای همخوابگی و اطاعت آمادگی دارند نه برای رايزنی. افزون بر اين رسول الله میفرمايد ، نيکوست که، در رايزنی با زنان، مردان دگرسو با رای زنان کار کنند.
درست است، در حکومت ِ اسلامی، دختران از دوازده سالگی میتوانند به دلخواه با روش ِ اسلامی به تنفروشی بپردازند. دختران دوازده ساله، برای صيغه شدن، نيازی به اجازهی پدر ندارند. ولی دختران چهل ساله برای ازدواج به اجازهی پدر يا ولیی خود نيازمند هستند. يعنی هيچ زنی، هيچگاه در اسلام آزاد نيست مگر برای تن فروشی (صيغه شدن).
در شريعت اسلام، زن به خواست ِ الله بچه را، برای مرد، در زهدان خود نگه میدارد. ولی فرزند بخشی از دارايی مرد است. پدر صاحب ِ فرزند است. او میتواند فرزند ِ خود را بفروشد يا بکشد.
در روند داستان به چيزهايی اشاره میشوند که با ساختار ِ داستان و نيز با اُمت مسلمان برخوردی ندارند. ولی کارکردی دو رنگ و دو پهلو دارند. يعنی هم در سايهی ارشاد ِ اسلامی هستند و هم زشتیهای احکام را از ديدگاه ِ بيننده دور میسازند.
سيمين پيانو يا اُرگ الکتريکی خود را فروخته است. ولی در اين خانواده نشانی از موزيک وجود ندارد. او نياز پيدا میکند، برای پرداخت ِ مزد ِ کارگران ِ باربر، آزادانه در برابر چشمان ِ ترمه، از کشويی، که پول شوهرش در آن است، برداشت کند. چون نادر از اين برداشت چيزی نمیشنوند، گمان میبرد که راضيه آن پول را دزديده است.
در روند ِ داستان، از برداشت ِ پول از سوی سيمين و پيوند آن با گمان ِ نادرست نادر سخنی به ميان نمیآيد.
سيمين که به گفتهی نادر ترسوست و هميشه میخواهد از دشواریهای زندگی فرار کند. اکنون هم او میخواهد از دشواری در زندگی، که پرستاری از پدر نادر است، بگريزد.
او با دستپاچگی و بی چارگی به بستن چمدانی میپردازد. در گنجينه سرای آنها کتابهايی نشان داده میشوند. ولی نشان نمیدهند که سيمين کتابی را بر میدارد.
در سخنی، ترمه به پدرش هشدار میدهد: بابا، داره میره. نادر با آرامی پاسخ میدهد: نترس بر میگرده.
اندکی ديرتر، ترمه از مادرش میپرسه: کتابا رو واسه چی میبری؟
سيمين پاسخ میدهد: ميخوامشون.
ترمه: اين همه کتاب فقط برای دو هفته؟
سيمين: پاسخ نمیدهد.
از اين سخنان بايد چه برداشتی کرد؟
آيا نادر بر اين باور بوده است که سيمين نخواهد رفت و اکنون به دخترش اميد میدهد که او بر میگردد.
آيا سيمين به دخترش دروغ گفته که او تنها برای دو هفته میرود؟
سيمين به گنجينهای روی میآرود و با شتاب يک CD را بر میدارد. به نادر میگويد من اين شجريان را میبرم. نادر با بزرگواری میگويد: هر چه که میخواهی ببر.
چرا سيمين يا ترمه از پولی که، برای پرداخت باربری، برداشته شده بود هيچگاه سخنی نمیگويند، که نادر به راضيه گمان دزدی نبرد.
آيا هر کس، که کتاب بخواند، نابخرد و دلسخت میشود يا هر کس، که نابخرد باشد، کتاب میخواند؟
آيا آواز ِ شجريان گمراه کننده است يا شجريان گمراه است؟
اين اشارههای دو رنگ برای آنست که کارکرد ِ سيمين برای مسلمانان زشت و برای مردمان TV زده، زيبا جلوه کنند.
درست در پی آيند با رفتن سيمين، برای نگهداری از پدر ِ ناتوان ِ نادر، به يک پرستار نياز است. چرا؟
آيا تا کنون سيمين از اين بيمار پرستاری میکرده است؟
در اين داستان به ريشهی اين گرفتاری اشارهای نمیشود.
به هر روی نادر راضيه را برای پرستاری از پدرش میگمارد. اين زن هميشه با دختر بچهاش که مقنعهای پوشيده است، به آن آپارتمان وارد میشود. اين هم از يکی نشانههای ننگين ِ حکومت اسلامی است که واژگون به بينندگان خورانده میشود و پسماندگیهای وزارت ارشاد آشگار نمیشوند.
از آن روی بايد آن دختر بچه با مادرش همراه باشد که نبايد يک زن ِ مسلمان، در جايی دربسته، با مردی نامحرم تنها بشود. نمايش يک زن ِ تنها با مردی بيگانه، در انجمن فيلمبرداران هم، اسلامی نيست. زيرا هر آخوندی از ديدن و از شنيدن ِ چنين رويدادی تحريک میشود. شايد هم ناخواسته در ديدگاه ِ برخی، سيمای پاک ِ اسلام، پليد پنداشته میشود.
از ديدگاه ِ اسلامی تنها برخوردی که يک زن میتواند، با مردی بيگانه، پيدا کند همخوابگی با آن مرد است. از اين روی میگويند: زن خوب زنی است که او، به جز شوهرش، هيچ مردی را نبيند و هيچ مردی نتواند آن زن را ببيند.
سيمين و ترمه در خانه، در کنار شوهر و پدر هم شالی را روی سر دارند که تا روی پستانها کشيده شده است. يعنی همان حجابی است که در قرآن برای زنان مسلمان پيشنويس شده است. با اين تفاوت که پستانهای زنان ِ چادرنشين ِ عرب برهنه بودهاند ولی سيمين و ترمه پوشيده هستند.
نادر راضيه را ناجوانمردانه به گناه ِ دزدی و کوتاهی در کار از درب آپارتمان دور میکند. جنينی چهار ماهه که راضيه در شکم دارد، از برخورد با يک خودرو آسيب ديده است، پس از درگيری با نادر، کنده میشود. راضيه، که بسيار ترسا و با ايمان است، از راه کين خواهی، افتادن ِ جنين را به گردن ِ نادر میاندازد.
در هنگام بازپرسی، راضيه پافشاری دارد که نادر او را پرت کرده است. از اين روی بازپرس اشاره میکند، که بچهی چهار ماهه، يک انسان کامل شمرده میشود و مرگ او مانند کشته شدن ِ يک انسان است. (انسان ِ کامل، در اسلام، تنها مردان هستند آن هم مردان مسلمان).
برای دو رنگ بازی، دروغ سازی و زشت پوشی در احکام اسلامی کسی نمیپرسد، که اين جنين، پسر بوده است يا دختر؟
زيرا در احکام عدل الهی، نيمی از مردمان مسلمان، يعنی زنان، نه تنها ناقصالعقل شمرده میشوند وآنکه نرخ ِ ديه برای دو زن برابر با ديهی يک مرد است. بايد اشاره کنم که مردان هم، در شريعت اسلام، انسان آزاد و با خرد نيستند، مردها هم عبد ِ الله و مخلوقی ذليل و نادان هستند که بدون ِ واليان ِ ابله راه را از چاه نمیشناسند.
افزون بر اين، مردان ِ نامسلمان هم در حکومت اسلامی نيمه آدم هستند و زنان ِ نامسلمان يک چهارم آدم.
پوشاندن ِ زشتیهای حکومت اسلامی، در اين فيلم، بسيار زيرکانه پيش میرود، بدانگونه که بيننده بدون ژرفنگری به کژنمايی فيلمساز پی نمیبرد.
بچه که در شکم راضيه مرده است بخشی از دارايی حجت، يعنی شوهر راضيه، است. راضيه بر ديهای، که بايد 40 ميليون تومان پرداخت شود، سهمی ندارد. البته در اين فيلم تنها از 40 ميليون نه از ديه سخن رانده میشود.
بر اين پايه سيمين هم با حجت چانه ميزند که، به جای 40 ميليون، 15 ميليون از نادر بپذيرد. نادر نمیخواهد برای گناه ِ ناکرده ديه به پردازد. سيمين با او پيشنهاد میکند که او فکر کند که اين 15ميليون از مِهر او است.
میبينيم اين زن، که، در پوشاک، روشنفکر مینمايد، بدون ننگ، مزد ِ همخوابگی خود را درخواست میکند. ولی مانند بيشتر زنان ، از نادانی يا از شرمندگی، به جای کلمهی مَهر، واژهی مِهر را به کار میبرد.
در همین کاربرد، واژهی مِهرMehr به جای کلمهی مَهر Mahr يا مَهريه، نرخ زن فروشی را، که در عقد نکاح بسته میشود، واژگون بر زبان میرانند. از سويی آزمندی و خودفريبی را در زنان میپرورانند. زيرا عقد نکاح اسلامی ( پيمان همخوابی است) زن خود را برای مبلغی معلوم به مردی واگذار میکند (میفروشد).
اين مزد ِ همخوابگی را مَهر Mahr يا مَهريه ناميدهاند. واژهی مِهر Mehr از گوهری ديگر برآمده است و هرگز در هيچ پيوندی با احکام اسلامی همخوانی ندارد.
اگر در ايران پيمان زناشويی بر پايهی بلندتری نسبت به نکاح در اسلام گذارده میشود، اين دگرسانی با فرهنگ ايرانی پيوند دارد نه با اسلامفروشان ِ فيلمساز.
سخن در پيرامون دو رنگی و واژگون نمايی در اين فيلم بسيار است که پرداختن به يک يک آنها خسته کننده خواهد بود. اين است که من گذرا به برخی از آنها اشاره کردهام.
راضيه از راه کين توزی به آزار ِ نادر پرداخته است، اکنون، که سخن از پرداخت ِ ديه پيش آمده است، از آن میترسد که، با پول ِ حرام، زندگانی آنها به ناخوشی بگرايد. ( نمیدانم کجای زندگانی او خوش هنگام است).
خرد و وجدان ِ راضيه در منجلاب ِ ايمانش خشکيدهاند، او بر اين گمان است، که اگر پول حرام به زندگانی او وارد شود، الله بلايی را بر سر ِ خانوادهی او فرو میريزد.
در اين فيلم، کورانديشی و نادانیی راضيه را واژگون نشان میدهند، يعنی نادانی را ارجمند میدارند که ايمان به اسلام، به ويژه ايمان به امامان شيعه، مردم را از دروغ و تبهکاری دور میدارد. راضيه نمیداند که اسلام از راه راهزنی و کشتار پا گرفته است. او نمیتواند بداند، که جهاد، حکم به کشتار و دزديدن ِ داريی ِ نامسلمانان است.
راضيه نمیداند که او هم اکنون در گرداب ِ بلا زيست دارد و بلايی دهشت آور تر از ولايت فقيه نيست که بتواند سخت تر از اين زندگانیی ايرانيان را به نازندگی و به ناخوشی برگرداند
ولی هرکس، اگر اندک زمانی، بدون ِ TVزدگی، با خرد خودش انديشه کند، در میيابد که ايرانيان، از راستکاری و نيک انديشی، گرفتار بلاهای اسلامی شدهاند، پس از 1400 سال، هنوز هم گرفتار ِ جهادگران انسان ستيز و دزدان ايران ستيز هستند.
افزون بر اين که الله و اسلام تنها از راه ِ ستمکاری و راهزنی نيرومند شدهاند، دارايیی همهی شريعتمداران، بسيجيان، سپاه پاسداران و کاسه ليسان که اکنون در بيداد بر ايرانيان حکم میرانند، با کشتار ِ دگرانديشان گردآوری شده است.
سخت ترين ستمی که بر ايران رفته است اين است که خرد و وجدان آنها را در تاريکخانهی اسلام زندانی کردهاند.
از اين روی، تا زمانی که آنان خرد و وجدان خود را از زندان ِ ايمان آزاد نسازند، ايرانيان نمیتوانند به درستی و آزدگی انديشه کنند و تا زمانی که ايرانيان نتوانند با خرد خويشتن بينديشند پيوسته در بردگی به نازندگی زيست خواهند داشت.
مردو آناهيد
دريافت بازتاب از ديدگاه خوانند گان: MarduAnahid@yahoo.de

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر